خانه خواندنیها

خواندنیها

داستان حبیب الله خان- قسمت ۳۷ ام

روز بعد در خانه به صدا در میآید. اما درزدن، درزدنی معمولی نیست. اصلا قطع نمی شود. ـ مهدی كه توی حیاط مشغول توپ بازی است، به سمت دالان خروجی خانه می دود و چارپله یكی بالا می پرد. ـ آمدم! آمدم! كشیدن كلون در چوبی سنگین...

باله «دریاچه قو»- در سالن اپرای پاریس

video
اجرای چشمگیر رقص باله «دریاچه قو» اثر چایکوفسکی - در سالن اپرای پاریس

دخترانی ظریف که استواری کوه را تداعی کردند

روزهای پایانی سال ۶۶ بود، من در سلولهای موسوم به آموزشگاه در زندان اوین بودم. چند شبی بود که نزدیک ساعت ۹ شب را از پشت در سلول صدایی می آمد؛ صدائی شبیه کشیدن کفش روی زمین ولی نه مثل پا کشیدن معمولی  گوئی...

ترانه خاطره انگیز «امشب شب مهتابه»

video
- اجرا توسط هنرمندان نوجوان ایرانی ترانه ای که هر ایرانی از آن خاطره ای شیرین دارد  

داستان حبیب الله خان- قسمت ۳۶ ام

ـ مهدی آقا! مهدی آقا! … خانم این مهدی آقا را بفرستید این اتاق به ما كمك كند! صدای آقاجان است كه از اتاق خودش به اتاق نشیمن عمومی می آید ترس در دل مهدی می افتد. اگر بپرسند امروز با هادی كجا رفته بودی چه...

باسکرویل ، معلم جوان آمریکایی که جانش را فدای آزادی مردم ایران کرد

به مناسبت ۱۴ مرداد سالروز پیروزی انقلاب مشروطیت ایران روز ۱۹ آوریل ۱۹۰۹ در گرما گرم نبرد بین مشروطه خواهان تبریز از یک سو و مدافعین استبداد محمدعلی شاهی از سوی دیگر  فرمانده جوان و موبور یگان  ۱۵۰ نفره رزمندگان آزادی که  فقط ۹ روز...

داستان حبیب الله خان- قسمت ۳۵ ام

از صبح، مدرسه حالت دیگری دارد. معلمها از دفتر به كلاس نمی آیند. بچه ها در كلاسها شلوغ میكنند. بعد از مدتی آقای صانعی در كلاس چهارم را باز میكند: ـ مبصر كلاس با چند نفر بیایید پرچم بگیرید! بعد از مدتی مبصر و دو سه...

«مش قاسم و جنگ ممسنی»؛ «حاج قاسم و جنگ نامتقارن»!

بیشتر ما ایرانیان با داستان یا سریال تلویزیونی «دایی جان ناپلئون» آشنا هستیم. یکی از شخصیت‌های جالب و خنده‌دار در این اثر، «مش قاسم» خدمتکار وفادار «دایی جان» است. «دایی جان» که پیرمردی سراپا متوهم و اسیر تخیلات و اوهام خود است، برای حفظ...

داستان حبیب الله خان- قسمت ۳۴ ام

شب صحنة جالبی برای مهدی دارد. حیدر چوپان. به محض ورود حیدر بلند می شود و مهدی را می بوسد. ـ آقا! غلط نكنم این همان بچه است كه آن روز برایم چای می آورد؟ دست زمخت حیدر به سر مهدی كشیده می شود. ـ بله!… ایشان آقای...

سفسطه چیست؟

دو شاگرد نزد استادشان رفتند و از او پرسیدند: سفسطه چیست ؟ استاد کمی فکر کرد و جواب داد: گوش کنید، مثالی می زنم، دو مرد پیش من می آیند. یکی تمیز و دیگری کثیف من به آن ها پیشنهاد می کنم حمام کنند. شما فکر می...

آخرین پست ها