افق سرنگونی- یادداشت سردبیر

0
631
آتش زدن بنر خامنه ای و خمینی در کرمانشاه

برای ما ایرانیان بر خلاف سالهای گذشته, افقی روشن از سرنگونی رژیم ولایت فقیه در چشم انداز است. تغییر دوران به کمال خود رسیده است و دیگر نیازی به بحث در این مورد نیست. چه کنیم که باقی راه با سرعت بیشتری طی شود؟ به چه جریانی اعتماد کنیم تا ما را به سر منزل مقصود برساند؟ شاید لازم باشد برای جواب به این سوالات مروری داشته باشیم بر آنکه و آنچه ما را به این نقطه رسانده است. این مسیر بطور خودبخودی طی نشده است. بدون شورای ملی مقاومت ما در این نقطه نمی بودیم. اگر بتوانیم تدبیر و جسارتی که شورای ملی مقاومت برای رسیدن به این قله صرف کرده را درک کنیم, آنگاه خواهیم توانست با اعتماد و اراده ای راسخ باقی راه را که بدون شک سخت و ناهموار خواهد بود, تحت رهبری شورای ملی مقاومت طی کنیم.

مقابله با رژیم، مصداق روشن ملی گرایی است

حکومت ولایت فقیه بر چند پایه به عمر ننگین خود ادامه میدهد. به غیر از سرکوب که پایه اصلی ادامه حکومتش است، گروگان گیری دنیا با داشتن توانایی اتمی و دیگر سلاح های کشتار جمعی ، صدور تروریسم و بنیاد گرایی، دخالت در منطقه برای کسب هژمونی، همه برای بقایش لازم است. این تحلیل مخالفان این رژیم نیست بلکه خود رژیم در شکل های گوناگون بدان اذعان داشته است. البته آنرا در زرورق منافع ملی پیچیده است. سیاست ضد ملی کسب سلاح های کشتار دستجمعی، صدور تروریسم و دخالتهای منطقه ای که بهایی گزاف، چه بلحاظ مالی و چه از لحاظ انسانی از مردم ایران گرفته است را تحت عنوان “حق مسلم” به مردم ما قالب کرده بود. سابقه این ترفند به جنگ ضد میهنی با عراق بر میگردد. جنگی که میشد در کوتاه مدت به ان خاتمه داد. در حالی که بعد از فتح خرمشهر، سالها ادامه يافت، چرا که به گفته شخص خمینی ملعون “برکت آسمانی ” بود. در طول این سالها، مقاومت سازمانیافته مردم ایران تنها نیرویی بوده است که با این ترفند ها مبارزه علنی کرده است و هیچگاه به دام رژیم تحت عنوان ” منافع ملی” نیفتاده است. از مجبور کردن رژیم به قبول آتش بس در جنگ ضد میهنی گرفته تا افشای فعالیتهای اتمی و سایت های زیرزمینی ان، تا افشای دخالت های رژیم در امور منطقه و حمایت از گروه های تروریستی، همه و همه گواه ان است که مقاومت مردم ایران، اینها را بر ضد منافع ملی دانسته و میداند. پس در درجه اول تمامی خون فشانی ها و فعالیت های شبانه روزی در افشای تبهکاری های این رژیم مایه افتخار ما در حفاظت از منافع ملی ایران در مقابل ایلخان آخوندی بوده و هست. در صحنه داخلی، هیچ نیروی دیگری با صراحت و جدیت به مقابله و افشاگری از رژیم نمی پرداخت، چرا که گول رژیم را در به اصطلاح دفاع از “منافع ملی” میخوردند. این جماعت ممکن است با رژیم در صدها چیز دیگر اختلاف داشته باشند ولی وقتی به سیاست خارجی و منطقه ای رژیم میرسید، با ان هم خط میشدند. اتفاقا بسیاری از انتقادات این جماعت به سازمان محوری مقاومت نیز حول همین میگردد که “چرا شما هم مثل ما در مورد جنگ ضد میهنی، یا حقِ داشتن هر گونه سلاح “برای دفاع از میهن” به حمایت و همراهی با رژیم نپرداختيد؟” بله، نه تنها انتقادی از خود در مورد گذشته خود نمیکنند، بلکه طلبکار هم هستند. این جماعت چه در داخل ایران و یا خارج ایران در واقع نقش لابی رژیم را ایفا میکرد. پز روشنفکری، ملی گرایی ، لیبرالی، ضد استعماری و حقوق بشری میگرفت ولی دانسته یا ندانسته همان حرف های رژیم را میزد. “چرا ما نباید هر گونه سلاحی برای دفاع از خودمان نداشته باشیم؟” “اصلا به آمرکا چه مربوط که ما در این منطقه چه میکنیم؟” ، “مگر ما از فلان کشور عرب یا دیگر کشور غاصب بدتريم که امریکا فقط به ایران گیر میدهد؟” دجال یعنی کسی که حرف راست و دروغ را به زبان می آورد، در حالی که مقصودی جز ۱۰۰% پلیدی در نظر ندارد. واقعا که جز کلمه “دجال” هیچ صفت دیگری این رژیم را توضیح نمیدهد! رژیم، دنیا و منطقه را میترساند که باید با او راه بیایند. و بر خلاف سنت مقاومت سازمان یافته مردم ایران در مقابل او ایستادگی نکنند، با او مدارا کنند. جماعت بالا که از ان ذکر شد هم که علاقه ای به پرداخت بها در مبارزه ندارد، دائم در حال کشف رگه “اصلاح طلبی” در این رژیم بودە. اژانسهاى فکری را تغذیه میکرد که در این رژيم “اصلاح طلب” و “اقتدار گرا” داریم. دنیا و منطقه هم بدنبال همین رگه “اصلاح طلبی”، سیاست مماشات و استمالت از رژیم را پی گرفته بودند. “باید رفرمیست ها را در مقابل سخت سران حمایت کرد”، “اگر رفرمیست ها دست بالا را بگیرند، یواش، یواش همه چیز درست میشود” . مقاومت سازمانیافته مردم ایران دائم میگفت که سیاست مماشات، این رژیم را جری تر خواهد نمود و دست او را در آتش افروزی باز تر خواهد نمود. و با گذشت نزدیک به ۴۰ سال همین هم شد. این رژیم ظرفیت اصلاحات را ندارد. اگر میداشت که خود ما برنده اصلی میبودیم و نیازی به براندازی و سرنگونی و هزاران شهید و زندانی نمیبود. گسترش جنگ افروزی، تروریسم و بنیاد گرایی اسلامی در این منطقه نتیجه سیاست مماشات و استمالت است. البته جیب چندین کمپانی اروپایی و آسیایی از قِبَل سیاست مماشات پر شده است. اگر به آنچه گفته شد سیاست چپاول رژیم را هم بیافزایید، نتیجه ان همین ورشکستگی اقتصادی و اجتماعی و سیاسی در داخل ایران است. در صحنه خارجی هم که قرار بود با برجام رژیم به راه بیاید و جنگ و تروریسم کم شود، کمتر نشد که بیشتر هم شد.
این شرح حال بن بستی بود که در صحنه داخلی و خارجی با ان روبرو بودیم. بن بستی که مماشات و استمالت خارجی و اصلاح طلبی قلابی داخلی جوابی برای ان نداشت. اعتراضات و اعتصابات که از دی ماه گذشته در ایران آغاز شده حاصلش، بن بست شکنی است. طنین فریاد های “اصول گرا، اصلاح طلب دیگه تمام ماجرا” و “دشمن ما همینجاست ، الکی میگن امریکا ست” و “پشت به دشمن ، رو به میهن” معنای واقعی منافع ملی را بارز میکند. این شعارها حتی زبان ان جماعت را که — به مقاومت سازمان یافته مردم ما برای افشا و ایستادگی در برار سیاست های مداخله جویانه رژیم، از جان مایه میگذاشتند– و زخم زبان “خيانت” میزدند، را هم میبندد.

گذار دنیا از سیاست مماشات و رویکرد به سمت مردم ایران

طرح اعمال استراتژی نوین امریکا که بدنبال خروج امریکا از برجام توسط وزیر امور خارجه ان رونمایی شد تجسم این شکسته شدن عملی سیاست به بن بست رسیده مماشات و استمالت بود. سیاست جدید که بر بایه ایستادگی در مقابل گردنکشی های رژیم در صحنه اتمی، موشکی و دخالت های منطقه ای بنا شده، دارای پشتوانه داخلی اعتراضات است. اتفاقا در گذشته بیشترین انتقاد از طرف مماشاتگران به سیاست ایستادگی از این بابت بود که تحریم ها به تنهایی نتوانسته است رژیم های یاغی را به راه بیاورد. این منطقی بود که مماشات را توجیه میکرد. با شروع قیام ها از دی ماه گذشته و ادامه ان در ماه های بعد نشان داد که مردم ایران پشت یک چنین ایستادگی خواهند بود. بی جهت نیست که نه تنها خواست های دوازده گانه امریکا از رژیم نوید ایستادگی قدرت مند میداد، بلکه حمایت امریکا از قیام مردم ایران هم نشان از آگاهی امریکا از نقش محوری عامل داخلی در فشار به رژیم است. به طوری که وقتی از آنها سوال میشود که تحریم ها کی جواب میدهد، میگویند “بستگی به مردم ایران و فشار آنها دارد”. بدون شک دولت امریکا روی قیام مردم ایران حساب باز کرده است. . اصحاب مماشات و استمالت دیگر نمیتوانستند که عدم توانایی تحریم ها- به تنهایی خود- در تغییر رفتار رژیم را بهانه ای بکنند و دست به دعای امامزاده “اصلاح طلبی” و “رفرمیست” در داخل رژیم شوند و بدین گونه سیاست مماشات را تئوریزه کنند. . البته انواع وطنی اصحاب مماشات و استمالت که تا دیروز روحانی را حلوا، حلوا میکردند و برای رژیم در خارجه لابی میکردند، دیگر در فضای جدید سیاست خارجی امریکا، جایی برای خود نمیبینند و خود را بازنشسته کردند. البته هنوز به همراه رژیم روی اروپا شرط بندی میکنند. ولی خود میدانند که سیاست مماشات ضربه بزرگی خورده و اروپا فقط دنبال منافع کوتاه مدت اقتصادی است. جار میزنند که امریکا میخواهد با ایران جنگ راه بیاندازد، ولی هیچکس وقعی به آنها نمی گذارد. رژیم بارها ثابت کرده است که تهدید توخالی زیاد میکند ولی جایی که وقت تقابل مستقیم نظامی میکشد، با چراغ خاموش عقب نشینی میکند، همانطور که هم اکنون در یمن و سوریه مشغول انجام است. فقط زورش به مردم غیر مسلح میرسد. کدام جنگ؟ مردم امریکا حوصله جنگ جدید ندارند. تازه وقتی راه تحریم های کامل و قیام داخلی مهیا است، چرا کسی سراغ جنگ برود. این استدلال را مقاومت سازمانیافته مردم ایران بارها تکرار کرده است. بالاخره بقیه هم به این موضوع رسیده اند.
نوع خفیف تر اصحاب مماشات حالا به این نتیجه رسیده که رژیم جایی برای اصلاح ندارد. و میبایستی آنرا با حکومت مردمی جایگزین کرد که البته این جای خوشوقتی است که قدمی به جلو رفته اند! اینهم به دلیل ان است که توده های مردم از اصلاح طلبان عبور کرده اند. حتی دانشجویان بسیجی هم در جلسه با ولی فقیه این حقیقت را از تلوزیون رژیم اعلام میکنند. بله این جماعت پشت توده های مردم حرکت میکنند. ولی متوهم هستند که گویا پیشتاز هستند. نسخه میپیچند که شرایط امروز رژیم مثل آفریقای جنوبی در زمان رژیم نژادپرست است که تحت تحریم های همه جانبه خود به دست خود از ولایت فقیه دست میکشد و به میمنت و سهولت با یک رفراندوم، آخوندها میپذیرند که به حجره های خود در فیضیه قم برگردند! حال چگونه تمامی این “سرداران قاچاقچی سپاه” و روضه خوان های فربە پنج تومانی را به این “از خود گذشتگی” راضی کنید را بی جواب میگذراند.
چه توهم جنگ خارجی یا استحاله خود بخودی رژیم به نظامی دموکراتیک از آنجا ناشی میشود که گویی عامل خارجی در توضیح کنش و واکنش رژیم و مردم نقش اصلی را بازی میکند. بدون آنکه بخواهیم ،ذره ای از اهمیت استراتژیک گردش سیاست امریکا در قبال رژیم بکاهیم، اصل را باید در قیام مردم جستجو کرد. این قیام مردم است که امریکا را به سمت تحریم های همه جانبه سوق داده است. این نفرت عمیق مردم از رژیم است که میتواند به همراه اعتراضات، قیام و فشار بین المللی بالاخره به سرنگونی رژیم بیانجامد. حرف آخر را مردم و مقاومت سازمانیافته و پیشتاز ان خواهند زد. همانطور که مردم قهرمان کازرون رژیم را عقب زدند و وقتی رژیم ناپرهیزی کرد و از آنان ۳ شهید گرفت، به رژیم هشدار دادند که “وای به روزی که مسلح شویم” . راه و جاده سرنگونی رژیم کوبیده شده و علامت گذاری شده نیست. نه تنها نیاز به تدبیر دارد بلکه نیاز به جسارت و از خود گذشتگی دارد. به غیر از شورای ملی مقاومت کیست که بتواند آنچه در پیش است را تقبل کند؟ اگر به آنچه پشت سر گذاشته شده بنگریم خواهیم دید که جز مقاومت سازمانیافته مردم ایران نیروی دیگری یارایی به دوش کشیدن آنچه در راه است را ندارد.
برای رساندن این پیام در ۳۰ ژوئن ۲۰۱۸ در پاریس به ما بپیوندید.

شاهین توتونچی
۳ ژوئن ۲۰۱۸

اشتراک گذاری

کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here