دزدی طلا!

0
221

مردی وارد کاروانسرایی شد تا کمی استراحت کنه

کفشاشو گذاشت زیر سرش و خوابید.

طولی نکشید که دو نفر وارد آنجا شدند.

یکی از اون دو نفر گفت: طلاها رو بزاریم پشت اون جعبه…

اون یکی گفت: نه اون مرد بیداره وقتی ما بریم طلاها رو بر میداره.

گفتند: امتحانش کنیم کفشاشو از زیر سرش برمیداریم اگه بیدار باشه معلوم میشه.

مرد که حرفای اونا رو شنیده بود، خودشو بخواب زد.

اونها کفشاشو برداشتن و مرد هیچ واکنشی نشون نداد.

گفتند: پس خوابه! طلاها رو بزاریم زیر جعبه…

بعد از رفتن آن دو، مرد بلند شد و رفت که جعبه طلای اون دو رو  برداره اما اثری از طلا نبود و متوجه شد که همه این حرفا برای این بوده که در عین بیداری کفشهاش رو بدزدن!!

 

یادمان باشد در زندگی هیچ وقت خودمان را به خواب نزنیم که متضرر خواهیم شد…

اشتراک گذاری

کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here