داستانی از عبید زاکانی

0
4125

روباهی به فرزندش گفت

فرزندم از تمام این باغ ها میتوانی انگور بخوری

غیر از آن باغی که متعلق به “ملای”ده است!

حتی اگر گرسنه هم ماندی به سراغ آن باغ نرو!

روباه جوان از پدرش پرسید

چرا مگر انگور آن باغ سمی است؟

روباه به فرزندش پاسخ داد

نه فرزندم

اگر”ملا”بفهمد که ما از انگور باغش خورده ایم،

فتوا می دهد و گوشت روباه را حلال می کند و دودمانمان را به باد می دهد!

با این جماعت که قدرتشان

بر “جهل مردم”استوار است

هیچ وقت در نیفت!!

اشتراک گذاری

کامنت بگذارید

Please enter your comment!
Please enter your name here